محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5760

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « سخنى را كه در اين باب با امير مؤمنان گفته‌ام بارها شنيده اى و جز آنچه از من شنيده اى سخنى ندارم . » گويد : پس او را با رقعه امتحان كرد كه به مضمون آن مقر شد ، آنگاه به دو گفت : « قرآن مخلوق هست ؟ » گفت : « قرآن كلام خداست . » گفت : « ترا از آن نپرسيدم . » گفت : « قرآن كلام خداست و اگر امير مؤمنان ما را به چيزى فرمان دهد شنواييم و مطيع . » به دبير گفت : « گفتار وى را بنويس . » آنگاه به ذيال همانند آن گفت كه به على بن مقابل گفته بود . و او نيز با وى چنان گفت . سپس به ابو حسان زيادى گفت : « تو چه دارى ؟ » گفت : « هر چه مىخواهى بپرس . » گويد : پس رقعه را بر او خواند و از آن واقفش كرد كه به مضمون آن مقر شد و گفت : « هر كه اين سخن نگويد كافر است . » گفت : « قرآن مخلوق هست ؟ » گفت : « قرآن كلام خداست و خدا خالق همه چيز است و هر چه جز خدا باشد مخلوق است امير مؤمنان امام ماست و بيشتر علم را به وسيلهء او شنيده‌ايم ، او چيزها شنيده كه ما نشنيده‌ايم و چيزها دانسته كه ما ندانسته‌ايم ، خداى كار ما را به دو سپرده كه حج ما و نمازمان را به پا مىدارد و زكات اموال خويش را به دو مىدهيم و همراه وى جهاد مىكنيم و امامت وى را امامت مىدانيم اگر امرمان دهد اطاعت كنيم و اگر نهيمان كند بس كنيم اگر دعوتمان كند اجابت كنيم . » گفت : « قرآن مخلوق هست ؟ » گويد : اما ابو حسان گفتار خويش را تكرار كرد .